خط فارسی

«خب که چه؟» یا عطا و لقای خط فارسی

خط فارسی بهدین اروند در روایات زردشتی آمده که طهمورث پیشدادی پس از پیروزی بر اهریمن هفت گونه خط را به‌زور از او فرا گرفت؛ در اسناد سریانی می‌خوانیم: «زردشت اوستا را به هفت خط نوشت» و ابن ندیم نیز در کتاب الفهرست می‌نویسد که پیش از اسلام در ایران هفت خط وجود داشته: دین…

جشنواره

یادداشتی بر چندواره از جشنواره

جشنواره واره‌ی اول آنتوان چخوف‌هایی که با من دویده‌اند اصرار داشتم این یادداشت را خودم بنویسم؛ من در دوازده سالگی، در اولین جشنواره داستانی که شرکت کردم، در یک دوئل ناجوانمردانه با آنتوان چخوف، جوری شکست خوردم که تا سه سال جرئتِ نوشتن پیدا نکردم؛ رفتم پی فوتبال، پی نقاشی، پی ترانه، پی عشق، پی…

اسب تروا

دروغ می‌گویم، پس هستم.

«هوالراوی» محمدهادی سالارورزی گویند لوحی ست در اعماقِ زمان و مکان، منقوش به رازِ هستی. آنکه خواند خدا شد.«تراز الابراز» سه. تقلید را نکوهیدن نفیِ زندگی است. حرکت، بارزه‌ی اساسیِ هستی، همانقدر حاملِ تغییر است که آبستنِ تکرار. اتم تا کیهان چنان مکررند که می‌کوشیم در چند علامت خلاصه‌شان کنیم. هیچ بدیعی هم بی‌تقلید ممکن…

سقوط ایکاروس

از این همه دریچه

بهدین اروند زندگی به من آموخته که کمال در هر فن، نوعی دیدگاه و جهان‌بینی به صاحبِ فن می‌بخشد؛ نجارانِ بسیاری را دیده‌ام که دنیا را درختی زنده می‌پندارند و ما را “موریانه‌ای در میانِ تنه‌ای پوک که خواب می‌بینیم خدا مرده است”. از پیرزنان بسیاری شنیده‌ام که: این دوکِ نخ‌ریسی برای چرخیدن به دستانِ…

کانون نویسندگان ایران

تلاش می‌کنیم شبیه شویم.

دو یادداشت بی‌مناسبت: نیما صفار در بحثی، پرسشی مطرح شد تحت عنوان: “چرا کانون نویسندگان یادمان درگذشتگان را مهم‌تر از پرداختن به قربانیان ِحاضر ِبیان می‌داند؟” به طور مشخص به “گلرخ ایرائی” اشاره شد که به خاطر داستانی منتشر نشده هفت سال حبس گرفته و این سوأْل: “دیگر مرتبطتر از این مورد به نوشتن چیست؟…

کانون نویسندگان ایران

«نیم قرن چیه اخوی؟ به سال بگو! بگو پنجاه!»

دو یادداشت بی‌مناسبت: نیما صفار برای من که به عدد، سه ماهی بیشتر از کانون تن توی این ایران و جهان کشیده‌ام، نیم قرنگی درک هیچ است و دَرَک و چند صباحی جا دادن در صف مرگ به دیگران تا اطّلاع ثانوی. امّا وقتی نامی طنین پرطمطراق «کانون نویسندگان ایران» را داشته باشد، نیم قرنگی…

انتشارات عطران - جشنواره فاخته

یادداشتی بر پیمانکارانِ جشنواره‌ای یا «آن خشت بود که پر توان زد»

بهدین اروند این یادداشت یک هشدارِ ادبی‌ست؛ لطفا با خواندن آن از انتشاراتِ عطران فاصله بگیرید. انتشارات عطران در حالی فراخوان دومین دوره‌ جشنواره‌ خیلی بزرگ فاخته را انتشار می‌دهد که هنوز جعبه سیاهِ دوره‌ی اولِ این جشنواره‌ پیدا و رمزگشایی نشده. این نشر و جشنواره در مظان بسیار سوال‌اند.   و اما موارد شک…

پاییز در حوالی داستان

بهدین اروند   امسال جز اردیبهشت‌ماه، باقیِ سال، ایامِ کسلِ داستان بود و کلی دل‌مان را صابون زدیم که بزک نمیر پاییز میاد. از اولش هم پیدا بود که آذر و بهمن، ماه‌های داستانِ امسال‌اند. قرار بود حوالیِ آذر، یک هفته پس و پیش‌تر، منتظر خبرهای خوبی باشیم. خبرهای خوبی مانند به: اختتامیه‌ جایزه‌ی ادبی…

قلکِ قلم: پرونده‌ی سه‌گانه‌ی پول، سلبریتی، ادبیات؛ بهدین اروند

قلکِ قلم: پرونده‌ی سه‌گانه‌ی پول، سلبریتی، ادبیات (جستار دوم)

بهدین اروند اگر روزی روزگاری بحث روز روشنفکری در این ملک، مسایل لائیکِ مربوط به جدایی دین از سیاست بود، حالا مساله‌ی اصلی، جدایی سلبریتی‌ها از سیاست است. کافی‌ست به شعارهای هر دو دسته توجه کنید: هردو به یک مقدار شعار زیبا سرمی‌دهند و هردو هم به یک مقدار آدم را ناامید می‌کنند. شباهت غریبی…

جایزه داستان تهران

یادداشتی بر یک دورِهمی ملی

  به بهانه‌ی سومین دوره‌ی “جایزه‌ی ملی داستان تهران” بهدین اروند   از سال ۱۳۹۳ که جایزه‌‌ی ادبی‌ تهران با شعار حمایت از “داستان‌های شهری” به تقویم فرهنگی ایران اضافه شده تاکنون شاهد برگزاری دو دوره از این رویداد بوده‌ایم و سومین دور‌ه‌ی این جایزه‌ی ادبی، شنبه بیست‌و‌ششم آبان‌ماه در محل مدرسه‌ی دارالفنون به سرمنزلِ…